سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

108

زبور آل داود ( فارسى )

اشرف ارفع اقدس همايون پادشاه سكندر جاه شاه سليمان ثانى الصفوى الحسينى - خلّد اللّه ملكه و سلطانه روحنا فداه - كه مظهر الطاف و مقرّ تأييدات نامتناهى و بالإرث و الإستحقاق من حيث الحسب و النسب از جميع جهات شايسته و سزاوار پادشاهى بودند و اهالى ايران ، بعد از زوال سلطنت نواب غفران مآب شاه طهماسب ثانى الى الآن ، مكرّر عرض و استدعاى قبول امر سلطنت از آن حضرت نموده به معرض قبول نرسيده بود ، مقارن اين احوال ، به دولت و اقبال ، از ممالك عراق ، مشهد مقدس معلّى را به نور قدوم ميمنت لزوم مشرف فرموده بودند . عموم امرا و خوانين و رؤسا و سركردگان ايل جميل چمشگزك و سركردگان عرب و بيات و افشار و قاجار و جلاير و قليچى و بغايرى و باقى ايلات خراسان با خوانين و سركردگان عراق و آذربايجان و فارس و دار المرز و غيرهم كه به دربار سلطنت وارد و در ارض اقدس حاضر بودند به خدمت بندگان اشرف مشرف و به هيئت اجتماعى مستدعى قبول امر سلطنت شدند . طبع اقدس از قبول اين امر خطير به دستور سابق تحاشى فرموده آن جماعت در اين باب مبالغه و الحاح را از حد گذرانيده به خاك پاى توتيا آساى مبارك عرض نمودند كه امر پادشاهى ايران ميراث آباء و اجداد بزرگوار بندگان اقدس است كه جان ما غلامان فدايش باد و بالفعل وراثت دولت عليهء صفويه من جميع الجهات حسبا و نسبا منحصر در ذات فايض البركات اشرف همايون است و اگر خداى نخواسته اين مسئلت به درجهء قبول نرسد و خلق را محروم فرمايند ، جان و مال و عرض و ناموس و اهل و عيال همگى به دست دشمن خواهد افتاد و اين معنى لايق شيوهء حميت و مروت و دين‌دارى و فتوت نيست . لهذا استدعاى مزبور به عزّ قبول موصول گشت . بنابراين ، غلامان و نمك پروردگان اجاق گردون رواق صفيهء صفويه : جماعت چشمگزك : محمد حسين هويدانلو و جعفر خان ميانلو و جعفر قلى خان شادلو و ابراهيم خان شيخانلو و شاه ويردى خان شادلو و ساير خوانين زعفرانلو و خورده ايماق و شادلو و كيوانلو و غيره ، عرب : امير علم خان خزيمه و معصوم خان خزيمه و محراب خان فدوى وكيل عرب و ساير خوانين خزيمه دلالوى و قرائى و فراهى و عامرى و چاولى و غيره .